خودشو تو آینه تماشا کرد. دستی کشید روی موهاشو دادشون پشت گوشش. با خودش فکر کرد بد نیست یک روز از روی حوصله نقره های دور آینه عروسیشو تمیز کنه … ولی خودش میدونست هرسال قبل از سال تحویل این تصمیم و میگیره و هنوز بعد از سی سال هنوز عملیش نکرده . سمبل و بهتر از سبزه دوست داره . میدونه عمرش کوتاهه ولی باز هم هر سال بنفششو میخره . سینی نقره و میزاره وسط سفره و کنارش سیب و سکه رو میچینه . حافظ هم همیشه جلوی آینه میزاره، ماتیک قرمزشو در میاره و روی لبای چروکیده نازکش میکشه ، منتظر میمونه و به صدای ساعت گوش میده تیک …تیک … تیک….تو آینه خیره نگاه میکنه و چشماش راه میکشه . تو این فکره که سال دیگه هم خودشو تو آینه راضی میبینه یا نه؟ که بی هوا ریش های سفید حمید مثل همیشه فرو میره تو صورتش و با صدای آرومش میگه سال نو مبارک عشق من…
سمیرا سلطانی
فروردین 1403
شیرینی خوری
رولتخوری
پیشدستی
کاسه پذیرایی
میوه خوری
آجیل خوری
قندان
گزخوری
کشکول
سینی
نمکپاش
قاشق پذیرایی
قاب عکس
جعبه جواهر
آینه و شمعدان
آباژور
میز عسلی
ساعت رومیزی
جا دستمالی
جای قاشق چنگال